شیشه ی تقدیر من را بی وفا آخر شکست /با کینه و رنگ و ریا آخر شکست /من همه بودو نبودم را به پایش ریختم /او مرا با این همه سوزو نواز آخر شکست /من به عهد خود وفا کردم به پایش سوختم /او ولی رسم و رسوم عشق را آخر شکست..
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱۱/٧ توسط حانیه
چه قدر عاشق و ساده بودم لیاقت نداشت/برایش غزل می سرودم لیاقت نداشت/ندانست قدر مرا و دلم را شکست/نشناخت حدو حدودم لیاقت نداشت/شبی سفره ی این دل خسته را/چه ساده برایش گشودم لیاقت نداشت/اگرچه دو گوشش بدهکار حرفم نبود/ولی سعی خود را نمیدم لیاقت نداشت/من او را همیشه صمیمانه خواستم/و تا پای جان می ستودم لیاقت نداشت...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱۱/٧ توسط حانیه
